درباره بزرگ علوی
دوشنبه 29 فروردین 1390 01:55 ب.ظ
ارسال شده در: آینه ی تاریخ ،
مجتبی بزرگ علوی از نثرنویسان برجسته ادبیات فارسی سده بیستم میلادی[۳] و مشهورترین نویسنده چپگرای ایران است.[۴] او که یکی از افراد گروه معروف ۵۳ نفر بود در آمادهسازی مجله دنیا با تقی ارانی همکاری میکرد و به روانشناسی زیگموند فروید و فلسفه مارکسیسم بسیار علاقهمند بود. علوی همچنین یکی از بنیانگذاران حزب توده ایران بود و آثار ادبی مشهوری را به رشته تحریر در آورد که از آن جمله میتوان به رمان «چشمهایش» و داستان کوتاه «چمدان»، اشاره کرد.[۳][۵]
زندگی
بزرگ علوی در بهمن ماه ۱۲۸۲ (دوم فوریه ۱۹۰۴) در تهران متولد شد. پدر او حاج سید ابوالحسن و پدر بزرگش حاج سید محمد صراف نمایندهٔ نخستین دوره مجلس شورای ملی بود. مادر وی نوهٔ آیتالله طباطبایی بود. سید ابوالحسن علوی و همسرش خدیجه قمر السادات که از طرفداران مشروطیت بودند دارای شش فرزند، سه دختر و سه پسر بودند که مجتبی بزرگ فرزند سوم آنان بود. ابوالحسن علوی از اعضای حزب دموکرات ایران بود که این حزب به گواه تاریخ از بدو تشکیل در آغاز مشروطه با نفوذ بیگانگان یعنی انگلیس و روس که در آن زمان چشم طمع به ایران دوخته بودند، مقابله میکرد. او به عنوان بازرگان با آلمان معاملات تجاری داشت و در هنگام جنگ جهانی اول در این کشور اقامت داشته و پس از اتمام جنگ نیز آنجا ماند.
ادامه مطلب
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
پارسی گویی در حماسه سیاوش
دوشنبه 29 فروردین 1390 01:39 ب.ظ
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
سربازان میهن
سه شنبه 16 فروردین 1390 07:36 ب.ظ
ارسال شده در: آینه ی تاریخ ،

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
homaye sa adat
سه شنبه 16 فروردین 1390 07:27 ب.ظ
ارسال شده در: آینه ی تاریخ ،
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
sarzamine atash
سه شنبه 16 فروردین 1390 07:23 ب.ظ
ارسال شده در: آینه ی تاریخ ،
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
irane man pix
سه شنبه 16 فروردین 1390 07:21 ب.ظ
ارسال شده در: آینه ی تاریخ ،
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
دانلود کتاب خداوند الموت (درباره ی حسن صباح)
پنجشنبه 28 بهمن 1389 09:15 ب.ظ
ارسال شده در: دریافت کتاب ،
![]()
دریافت
|
عنوان اثر : خداوند الموت (حسن صباح)
موضوع : رمان
نویسنده : پل آمر
فرمت : Adobe Acrobat Reader .PDF
توضیحات : در این کتاب ، داستان زندگانی حسن صباح (وفات518 ه.ق) - موسس طریقه باطنی - با اشاره به حکومت اسماعیلیان و نیز شرح اوضاع و احوال ایران در آن زمان بازگو می شود . به تصریح مترجم : نهضت حسن صباح فقط یک نهضت مذهبی نبوده ، او می خواسته ایران را از زیر سلطه خلفای عباسی یا حکومت های وابسته به خلافت برهاند. حسن صباح در اواخر قرن پنجم هجری ، اساس حکومت اسماعیلیه را بنا نهاد و پس از آن تا مدت دو قرن جانشینان او در مناطق خاصی از ایران و عمدتا در قلعه های مستحکم خود ، حکومت هایی محلی و محدود داشتند. شیوه قتل دشمنان سیاسی و اعتقادی اسماعیلیان به دست فدائیان این فرقه یکی از نکات مهم تاریخ اسماعیلیه است. تعدادی از سرفصل ها و مطالب کتاب از این قرار است : \"داروفروشان الموت\" ، \"موسی نیشابوری در قلعه طبس\" ، \"کیش باطنی الموت چگونه به وجود آمد؟\" ، \"خواجه نظام الملک\" ، \"مقدمه روز رستگاری به عقیده باطنی ها\" ، \"روز قیامت یا قیامه القیامه\" ، \"باطنی ها در قومس\" ، \"بهشت مصنوعی\" ، \"خواجه نظام الملک چگونه کشته شد؟\" ، \"کشتار در اصفهان\" ، \"بیماری حسن صباح\" ، \"زمینه سوء قصد کردن به حسن صباح\" ، \"آخرین ساعات عمر خداوند الموت\" و \"مرگ حسن صباح\" . پسورد : www.98ia.com
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
بزرگان تاریخ: درباره ی حسن صباح
پنجشنبه 28 بهمن 1389 09:10 ب.ظ
ارسال شده در: آینه ی تاریخ ،
نویسنده : اِنی کاظمی
مورخان هفتم ژوئیه (۱۶ تیرماه) در سال ۱۰۷۱ میلادی (۴۵۰ خورشیدی) را روزی می دانند که حسن صباح کار دیوانی [امور اداری] در دستگاه حکومت سلجوقیان را رها کرد تا راه مبارزه در پیش گیرد. این اقدام یک سال پیش از کشته شدن آلب ارسلان، شاه سلجوقی، و به حکومت رسیدن پسرش ملکشاه و جنگ ملکشاه با عموی خود «قاورد» حاکم کرمان بر سر قدرت انجام گرفت. حسن از دربار سلجوقی به «ری» زادگاه خود رفت و به تفکر درباره آینده نشست. حسن صباح که ۹۰ سال عمر کرد و چهارشنبه بیست و سوم ماه مه سال ۱۱۳۴ میلادی درگذشت مردی تحصیلکرده و هوشمند بود که تا ۳۵ سالگی کار دولتی داشت و یک مدیر ماهر و فردی سازمان دهنده بود. وی در این سن به سوریه و مصر سفر کرد. در آن زمان، فاطمیه در مصر حکومت داشتند. شیعه هفت امامی که در آنجا رواج داشت در همان ایام به فرقه های مختلف از جمله «دروزی» منشعب شده بود و حسن صباح راه اسمعیلیه (به نوشته مورخان اروپایی Ismailism) را در پیش گرفت و به ایران بازگشت تا در اینجا، مردم را به گرایش به آن دعوت کند. وی پس از بازگشت به میهن, از اصفهان آغاز کرد سپس به یزد , کرمان و آنگاه به تبرستان (مازندران )و از آنجا به ری و قزوین رفت. این سفرهای داخلی به او آموخت که باید روش کاملا تازه ای در پیش گیرد. [درست مشابه آن چه که در جهان امروز - دهه آخر قرن ۲۰ و دهه اول قرن ۲۱ - جریان دارد] و چون در برابر خود امپراتوری توانمند سلجوقیان را می دید تصمیم گرفت که خوی از جان گذشتگی در پیروان خود که آنها را «فدایی» می خواند ایجاد و از زهر و خنجر به عنوان دو اسلحه بر ضد مخالفانش استفاده کند و به جای تصرف شهرها، بر دژهای کوهستانی مسلط شود. با این برنامه، قلعه (دژ) الموت را در قزوین تصاحب کرد. برنامه دوم او همدست کردن مردم روستاهای اطراف این قلاع بود و به زودی بر ۷۴ قلعه در سراسر ایران و شمال عراق مستولی شد .پیروانش او را «سیدنا» می خواندند. درباره کارهای او، نوشته های عطاملک جوینی ، رشیدالدین فضل اله، ابن اثیر، دکتر ایوانف و دکتر برنارد لویس Lewis دقیقتر هستند. دولت سلجوقیان از سرکوب پیروان حسن صباح [صباح نام خانوادگی «حسن» است که اسم جد پنجم او بود] عاجز مانده بود. حسن برای نشان دادن قدرت خود به سلطان سنجر که او را تهدید می کرد , یکی از فدائیان را مامور می کند که شب هنگام به خوابگاه سنجر وارد شود و بدون این که به او آسیب برساند یک خنجر در کنار سر او بر زمین فرو کند و نامه ای که قبلا آماده شده بود در آنجا باقی بگذارد. سنجر به حسن صباح پیغام فرستاده بود که دارای قلمروی پهناور و دو کرور (یک میلیون) مرد جنگی است و حسن به او پاسخ داده بود که وی , تنها دارای هفتاد هزار پیرو «زن و مرد» است، که همه از جان گذشته اند، اما آدمهای تو برای مزد و مقامشان همراهت هستند و جانشان را دوست دارند و …. از نوشته های مورخان چنین بر می آید که حسن صباح علاوه بر بنیاد گذاری اسمعیلیه ایران و هند (پاکستان) از نظر فلسفی مردی بود که اعتقاد به زندگانی ساده داشت. به عقیده او، معاش هر کس باید از طریق کار مفید تامین شود و «فدائیان» عمدتا کشاورز بودند. وی معتقد به آزادی اجتماعی , تعاون و نیز گذشت بود. پس از هر پیروزی، از شکست خوردگان انتقام نمی گرفت و آنها را شماتت نمی کرد. به نوشته برخی مورخان متاخر، دشمنی او با خواجه نظام الملک تنها به خاطر مخالفت خواجه با نظام اسمعیلیه نبود، بلکه برای این هم بود که خواجه خدمت اجنبی (ترکمانان سلجوقی) را می کرد و به زبان عربی بیش از فارسی توجه داشت. در اروپا درباره حسن صباح به جای تاریخ نویسی داستان نویسی کرده اند از جمله این که به فدائیان پیش از فرستادن به ماموریت ترور، حشیش می داد و برخی ریشه واژه Assassin (ترور) را از کلمه حشاشین (Hashshashin) سفرنامه مارکوپولو می دانند. حال آن که معدودی از زبانشناسان ریشه آن را در کلمه عسس (پاسبان – نگهبان – داروغه) و چند تن دیگر باز هم آن را به نام حسن صباح بسته اند که به پیروان او در اروپا حسنین (Hassaneen) می گفتند. پس از مرگ حسن صباح و افتادن کار به دست جانشین او «کیا بزرگ رودباری»، گروههای مشابهی در سوریه پدید آمدند و «پیرمرد کوهستان» که درباره اش داستانها در اروپا نوشته اند کسی جز «رشیدالدین سنان» نیست و ربطی به حسن صباح ندارد. قلاع اسمعیلیه در سالهای میان ۱۲۵۶ تا ۱۲۶۰ میلادی به دست هلاکوخان مغول فتح شدند، ولی روش کار او در مبارزه ( به تعبیر تازه , نوعی تروریسم ) و فرقه اسمعیلیه باقی مانده اند. از همان زمان هر گروه و فرقه کوچک در مقابله با معارض نیرمند تر , در کنار تبلیغات خود از روش حسن صباح هم استفاده کرده است که به زعم این گروهها روشی است در برابر دشمن یا مخالف بزرگتر و این فرقه ها همانند حسن صباح در کنار تبلیغات خود داعیه استقلال هم داشته اند.
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
50 گفتار نیک از زرتشت راستین
سه شنبه 19 بهمن 1389 02:47 ب.ظ
ارسال شده در: آینه ی تاریخ ،

ای جویندگان دانش راستین، اکنون آموزشها و پیامی را که تا به حال شنیده نشدهاست برای شما آشکار خواهم ساخت. این پیام برای کسانی که از روی تعالیم نادرست، جهان نیکی را تباه سازند ناگوار است، ولی برای دلدادگان «مزدا» خوشآیند و شادیبخش به شمار میرود.
(یسنا ۳۱ – بند ۱)
چون تعالیم نادرست مانع از آن است که راه
بهتر را آشکارا دیده و برگزینند، بنابراین خداوند جان و خرد برای شما
رهبری برگزید تا زندگی کردن برابر آیین راستی را به هر دو گروه «نیکان و
بدان» بیاموزم.
(یسنا – هات ۳۱ – بند ۲)
پروردگارا، در پرتو فروغ مینوی به ما چه خواهی بخشید؟ آیا آن سعادتی که در پرتو راستی و پاکی به دست میآید و به همه وعده شده، کدام است؟ در مورد دانایان چه فرمانی رفتهاست؟ ای خداوند خرد مرا از تمام این حقایق آگاه ساز و با گفتار الهامبخش خود مرا روشن کن تا همه مردم را به آیین راستی راهنمایی کنم.
(یسنا – هات ۳۱ – بند ۳)
پروردگارا؛ دو بخشش «رسایی و جاودانی»
مردم را به فروغ معنوی و آگاهی درونی خواهدرسانید. در پرتو نیروی اراده،
منش پاک، راستی و پاکی، عشق و ایمان به خدا، زندگانی پایدار و نیروی معنوی
افزایش خواهدیافت. ای خداوند خرد، در پرتو این فروزگان بر دشمنان فیروزی
توان یافت.
(یسنا – هات ۳۴ بند ۱۱)
ای اهورامزدا شخص خردمند و هوشیار و کسی که با منش خویش حقیقت را درک میکند، از قانون ایزدی آگاه است و با نیروی معنوی از راستی و پاکی پشتیبانی میکند و گفتار و کردار خود را جز به راستی نخواهد آراست و در راه گسترش راستی گام برخواهد داشت. چنین شخصی نسبت به توای مزدا وفادار و شایستهترین یار و یاور مردم به شمار خواهدرفت.
(گاتاها- هات ۳۱ بند ۲۲)ادامه گفتارد ها در ادامه پست
ادامه مطلب
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
مطاله بیشتر برای پادشاهان هخامنشی
سه شنبه 23 آذر 1389 05:39 ب.ظ
ارسال شده در: آینه ی تاریخ ،
با درود. برای مطالعه بشتر درباره هخامنشیان، روی پادشاه مورد نظر کلیک کنید:
• کمبوجیه
• گئومات (بردیای دروغین)
• خشایارشا •
اردشیر یکم (اردشیر درازدست)
• خشایارشای دوم •
سغدیانوس •
• ارشک
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
درباره کوروش بزرگ (4): یهودیان، منشور و مرگ
سه شنبه 23 آذر 1389 05:36 ب.ظ
ارسال شده در: آینه ی تاریخ ،
آزادسازی اسیران یهودی در بابل
پس از تسخیر بابل تمامی ممالکی که مطیع آن بودند به اطاعت کوروش درآمدند. منجمله فلسطین و شهرهای فینیقیه. کوروش دستور آزادی تمامی اسیران یهودی در بابل که توسط بخت النصر به بابل آورده شده بودند، را صادر کرده و اجازه داد که یهودیان به فلسطین مراجعت کرده و معابد قدیم را که خراب شده بود، تعمیر نمایند.[۲۳] لازم به تذکر است که نام کورش در کتاب مقدس عهد عتیق در نوزده آیه ذکر شده و در چند آیه مورد ستایش قرار گرفتهاست. در کتاب اشعیای نبی در باب ۴۵ آیهٔ اول کوروش را «مسیح» یعنی نجاتدهنده خوانده و چنین مینویسد:
خداوند به مسیح خود یعنی کوروش که دست او را گرفتم تا بحضور وی امتها را مغلوب سازم و کمرهای پادشاهان را بگشایم تا درها را بحضور وی مفتوح نمایم و دروازهها دیگر بسته نشود، چنین میگوید که من پیش روی تو خواهم خرامید و جایهای ناهموار را هموار خواهم ساخت و درهای برنجین را شکسته، پشت بندهای آهنین را خواهم برید و گنجهای ظلمت و خزائن مخفی را به تو خواهم بخشید تا بدانی که من یهوه که ترا به اسمت خواندهام خدای اسرائیل میباشم. به خاطر بندهٔ خود یعقوب و برگزیدهٔ خویش اسرائیل، هنگامی که مرا نشناختی تو را به اسمت خواندهام و ملقب ساختم. من یهوه هستم و دیگری نیست و غیر از من خدایی نی. من کمر تو را بستم، هنگامی که مرا نشناختی. تا از مشرق آفتاب و مغرب بدانند که سوای من احدی نیست. پدید آوردندهٔ نور و آفرینندهٔ ظلمت.(آیهٔ ۸) [۲۴]
در مورد رهائی قوم یهود از اسارت بابل، در کتاب دوم تواریخ ایام، باب ۳۶ آیات ۲۲ و ۲۳ چنین نوشته شدهاست:
خداوند روح کوروش پادشاه فارس را برانگیخت تا در تمامی ممالک خود فرمانی نافذ کرد و آنرا مرقوم داشت، کوروش پادشاه فارس چنین میفرماید. یهوه خدای آسمانها تمامی ممالک زمین را به من دادهاست و او مرا امر فرمود که خانهای برای وی در اورشلیم که در یهود است، بنا نمایم.[۲۵]
عین همین مضمون نیز در کتاب عزرا باب اول آیات اول تا چهارم آمدهاست. اشعیای نبی نیز در باب ۴۴ آیه ۲۸ چنین مینویسد:
دربارهٔ کوروش (خدا) میگوید که او شبان من است و تمامی مسرت مرا به انجام خواهد رسانید و دربارهٔ اورشلیم، (خدا) میگوید بنا خواهد شد و دربارهٔ هیکل که بنیاد نو، نهاده خواهد گشت. [۲۶]
روایتهای مختلف دربارهٔ مرگ کوروش
مرگ کوروش در سال سیام سلطنت او در حدود سال ۵۲۸ پیش از میلاد اتفاق افتادهاست. روایات مختلفی دربارهٔ مرگ کوروش وجود دارد.
هرودوت مینویسد، راجع به در گذشت کوروش روایات مختلف است اما من شرحی را که بیشتر در نظرم معتبر مینماید نقل می کنم. کوروش در آخرین نبرد خود به قصد سرکوب قوم ماساگت (ماساژت) تیرهای از سکاها که با حمله به نواحی مرزی ایران به قتل و غارت میپرداختند، به سمت شمال شرقی کشور حرکت کرد، میان مرز ایران و سرزمین سکاها رودخانهای بود که لشگریان کوروش باید از آن عبور میکردند. هنگامی که کوروش به این رودخانه رسید، تهمرییش (تومیریس) ملکهٔ سکاها به او پیغام داد که برای جنگ دو راه پیش رو دارد یا از رودخانه عبور کند و در سرزمین سکاها به نبرد بپردازند و یا اجازه دهند که لشگریان سکا از رود عبور کرده و در خاک ایران به جنگ بپردازند. کوروش این دو پیشنهاد را با سرداران خود در میان گذاشت. بیشتر سرداران ایرانی او، جنگ در خاک ایران را برگزیدند، اما کرزوس امپراتور سابق لیدیه و دائی مادر کوروش که تا پایان عمر، به عنوان یک مشاور به کوروش وفادار ماند، جنگ در سرزمین سکاها را پیشنهاد کرد. کوروش نظر کرزوس را پذیرفت و از رودخانه عبور کرد. پیامد این نبرد، کشته شدن کوروش و شکست لشگریانش بود.
بروسوس (مورخ کلدانی) در ۲۸۰ پیش از میلاد آوردهاست که کوروش در جنگ با طوائف داهه (دها، یکی از عشایر سکایی) کشته شدهاست.
از قول کتزیاس پزشک دربار هخامنشی آمدهاست که کوروش در اثر جراحاتی که در جنگ با دربیکها (به انگلیسی: Derbike) به او وارد آمده بود، کشته شدهاست. آنها فیلهایشان را رها کردند، اسب کوروش رم کرده و کوروش بر زمین افتاد. یکی از سربازان هندی که با دربیکها متحد بودند، زوبینی به ران او انداختهاست و کوروش را به خیمهاش بردند و او در اثر این زخم بعد از سه روز درگذشتهاست. [۲۷]
اینکه هر سه قوم یاد شده، در بالا از طوایف سکاها بودهاند نشان میدهد که آخرین جنگهای کوروش با طوایف سکاها بودهاست اما بعید بنظر میرسد که وی در این جنگها کشته شدهباشد. مخصوصاً در روایت هرودوت بسیار بعید میرسد که باقیماندهٔ سپاه شکست خورده توانسته باشند، جسد بدون سر او را برای دفن به پاسارگاد بیاورند.[۲۸] طبق روایتهای گزنفون و استرابون این جنگها به کشته شدن کوروش منجر نشدهاست و وی به مرگ طبیعی وفات یافتهاست. احوال زندگی کوروش از بسیاری جهات، در روایات مربوط به کیخسرو، در شاهنامه منعکس شدهاست و لااقل این نکته را تأیید میکند که در سنتهای ایرانی، وی نیز مانند کیخسرو، باید به مرگ طبیعی وفات یافتهباشد. [۲۹] در هر حال راجع به پایان کارش، هیچ روایتی را از روی قطع بر روایت دیگر، نمیتوان ترجیح نهاد.[۳۰]
استرابون جغرافیدان معروف مینویسد، سنگی بر آرامگاه بود که بر روی آن نوشته شده بود،
«ای رهگذر! من کوروش پسر کمبوجیه هستم. من شاهنشاهی پارس را بنیاد گذاشتم و فرمانروای آسیا بودم. بر این گور رشک مبر.» [۳۱]
منشور حقوق بشر کوروش
استوانه کوروش بزرگ، یک استوانهٔ سفالین پخته شده است که در تاریخ ۱۸۷۸ میلادی، در پی کاوش در محوطهٔ باستانی بابِل، کشف شد. در آن کوروش بزرگ رفتار خود را با اهالی بابِل، پس از پیروزی شرح دادهاست.
این سند به عنوان «نخستین منشور حقوق بشر» شناخته شده، و به سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل آنرا به بسیاری از زبانهای رسمی سازمان منتشر کرد. نمونهٔ بدلی این استوانه، در مقر اصلی سازمان ملل، در شهر نیویورک نگهداری میشود.
این منشور ارزشمند در شهریور ماه سال 1389 به مدت 4 ماه طی مراسمی رسمی به ایران قرض داده شد، که آن را برای بازدید عموم در موزه ی ایران باستان در معرض نمایش قرار دادند.
ذوالقرنین
درباره شخصیت ذوالقرنین که در کتابهای آسمانی یهودیان، مسیحیان و مسلمانان از آن سخن به میان آمده، چندگانگی وجود دارد و این که به واقع ذوالقرنین چه کسی است به طور قطعی مشخص نشدهاست.
کوروش سردودمان هخامنشی، داریوش بزرگ، خشایارشا و اسکندر مقدونی گزینههایی هستند که جهت پیدا شدن صاحب دو شاخ واقعی، دربارهٔ آنها بررسیهایی انجام شده، اما با توجه به اسناد و مدارک تاریخی و تطبیق آن با آیههای قرآن، تورات، و انجیل تنها کوروش بزرگ است که موجهترین دلایل را برای احراز این لقب دارا میباشد.
شماری از فقهای معاصر شیعه نیز کوروش را ذوالقرنین میدانند. علامه طباطبایی، صانعی و مرتضی مطهری از معتقدان این نظر هستند.[۳۲] در کتاب تفسیر نمونه، نوشتهٔ ناصر مکارم شیرازی نوشتهشده، از آنجهت به کوروش، ذوالقرنین می گفتند که شرق و غرب مال او بود.
| سلف: ایشتوویگو (آستیاگ) شاه ماد کرزوس شاه لیدیه نبونعید پادشاه بابل نو |
کوروش بزرگ شاهنشاه هخامنشی زمان حکمرانی ۵۵۹ تا ۵۲۹ پیش از میلاد. |
جانشین: کمبوجیه دوم |
ادامه مطلب
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
درباره کوروش بزرگ (3): غلبه بر مادها
سه شنبه 23 آذر 1389 05:34 ب.ظ
ارسال شده در: آینه ی تاریخ ،
غلبه بر مادها
پدران کوروش که از چند نسل قبل از وی در انشان پادشاه بودند، در طلوع قدرت ماد نسبت به پادشاه آن قوم اظهار تبعیت میکردند.
کوروش وقتی در سال ۵۵۹ پیش از میلاد در انشان به سلطنت نشست، خیلی زود ضعف و انحطاط دولت ایشتوویگو (آستیاک یا آژی دهاک) را دریافت و همین نکته او را به فکر توسعهٔ قدرت و خیال کسب استقلال انداخت. وجود نارضایتیهای بسیار در طبقات مختلف، اعلام این طغیان را برای کوروش ممکن کرد. طوایف پارس و متحدان آنها که از طرز فرمانروایی پادشاه ماد ناراضی بودند، بزودی با کوروش همدست شدند.
در سال ۵۵۰ پیش از میلاد با قوت یافتن کوروش، ضرورت سرکوبی او قطعیتر گشت اما لشکری هم که خود ایشتوویگو جهت دفع او آورد، در نزدیک پاسارگاد بر پادشاه خود شورید و او را تسلیم کوروش کرد.[۱۶] نابونید پادشاه بابل در لوحههای بدست آمده، این واقعه را اینطور نوشتهاست، ایشتوویگو قشونی جمع کرده به جنگ کوروش رفت ولیکن قشون او یاغی شده و شاه را گرفته، تسلیم کوروش نمود. پس از آن کوروش همدان را تسخیر کرد و طلا و نقره و ثروت زیادی بدست او آمد و تمام این غنائم را به انشان برد.[۱۷]
پیوستن نیروهای ماد به کوروش نشان میدهد که جنگجویان ماد کوروش را همچون بیگانهای تلقی نمی کردند و بخاطر انتساب وی از طریق مادرش ماندانا به خاندان ماد، سلطنت پادشاهی ماد را بنوعی حق و میراث او میدیده اند.
کوروش بعد از اسارت ایشتوویگو پدربزرگ خود با احترام رفتار کرده و حتی او را، در دنبال تسخیر سارد، بر لشکری که سواحل آسیای صغیر را مسخر کرد، فرماندهی داد.[۱۸]
اتحاد سه دولت لیدی، بابل، مصر
تسخیر ماد باعث تشویش دول همجوار و غیر همجوار گردید. سه دولت نامی آنزمان یعنی لیدی، بابل و مصر داخل مذاکره شدند که در مقابل کوروش اتحاد سه گانه ای تشکیل دهند. بدین ترتیب کرزوس، پادشاه لیدی ، نابونید، پادشاه بابل نو و آماسیس دوم، پادشاه مصر علیه کوروش هم پیمان شدند.[۱۹]
تسخیرامپراتوری لیدی و آسیای صغیر
پادشاه لیدی (لیدیه) کرزوس بود. خواهر وی آریه نیس، با ایشتوویگو (آستیاک) ازدواج کرده و ملکهٔ مادها بود. کرزوس علاقهٔ فراوانی به توسعهٔ قلمرو خود داشت ولی دو سبب خاص او را در هجوم به کوروش تشویق می کرد، یکی به واسطهٔ اعتمادی بود که به نظر پیش گویان معبد، جهت پیروزی خود داشت و دیگری آنکه میخواست انتقام شوهر خواهر خود، ایشتوویگو (آستیاک) را از کوروش بگیرد.[۲۰]
پس از سقوط دولت بزرگ ماد، کرزوس در اندیشه فرو رفت که باید بجنگ تدافعی اکتفا کند یا به کوروش حمله برد، بالاخره بعد از مشورت با غیب گوها تصمیم به حمله گرفته شد و بنای تجهیزات را گذارده و با اسپارت داخل مذاکره شد و موافقت آنها را جلب کرد.
دولت بابل و مصر نیز چون از بزرگ شدن پارس سخت بیمناک بودند، مشغول به تجهیز کردن خود و آمادگی برای جنگ نمودند. سرانجام در سال ۵۴۹ پیش از میلاد، پادشاه لیدی به ایران حمله برده و ارتفاعات کاپادوکیه را که در قدیم پایتخت دولت قوی هیت ها بود، اشغال کرد. در پائیز آن سال جنگ سختی مابین لشکر لیدی و پارس روی داد. پادشاه لیدی به تصور اینکه پارسها جرئت تجاوز را در موقع زمستان، بخاک لیدی نخواهند داشت، قشون خود را مرخص کرد با این نیت که سال بعد قشون متحدین بابل و مصر هم خواهند رسید و کار پارس را خاتمه خواهند داد لیکن قشون ایران که تازه نفس و جوان بودند و تازه لذت فتوحات را کشیده بودند، از سرمای زمستان باکی نداشته تا سارد پایتخت لیدی پیش روی کردند و شاه لیدی، کرزوس مجبور شد، در نزدیکی پایتخت با آنها نبرد کند. دولت اسپارت که متحد لیدی بود، نتوانست بموقع قشونی برای کمک به لیدی بفرستد. در نهایت پایتخت لیدی سارد، به تصرف قشون ایران درآمد.
قبل از سقوط سارد کوروش به یونانیها تکلیف کرده بود که با او متحد شوند ولی آنها نپذیرفتند بنابراین پس از تسخیر لیدی دست کوروش باز بود که کار مستعمرات یونانی در آسیای صغیر را یکسره کند. در سال ۵۴۵ پیش از میلاد کوروش توانست، تمامی آسیای صغیر را به تصرف خود درآورد.[۲۱]
تسخیر بابل نو
گرفتن بابل کار بسیار مشکلی بنظر میرسید زیرا استحکام برج و بارههای این شهر مشهور آفاق بود. با وجود این در بهار ۵۳۹ پیش از میلاد، کوروش قصد تسخیر آنرا نمود و از دجله عبور کرد. در بابل بعد از بخت النصر سه نفر پادشاهی کردند تا اینکه روحانیون تاجری به نام نبونعید را بر تخت نشاندند.
راجع به تسخیر بابل دو روایت موجود است. یکی از هرودوت و اسیران یهودی در بابل دیگری مبنی بر اطلاعاتی که از حفریات بابل و تحقیقات پیرامون آن بدست آمدهاست.
موافق روایت اولی، تسخیر بابل از اینقرار بوده است که پادشاه بابل در نزدیکی آن شهر با قشون ایران جنگ کرد و شکست خورد و با عدهٔ زیادی از قشون خود به داخل بابل پناه برد. گرفتن شهر با حمله محال بود و با محاصره هم خیلی طول میکشید زیرا بابلیها در اراضی وسیعی که در درون شهر بابل بود، کشت و زرع می کردند و بقدر کافی آذوقه داشتند، بنابراین کوروش حکم کرد، شط فرات را برگردانند پس از آنکه مجرای قدیم خشک شد، قشون ایران را از آن راه وارد بابل کرد و بدین ترتیب بدون جنگ بابل در سال ۵۳۸ پیش از میلاد بتصرف قشون ایران درآمد.
موافق اسنادی که از حفریات به دست آمده، در تسخیر بابل تصور بر خیانت سرداران بابلی می رود و بشرح زیر آمده است. نبونعید مجسمه رب النوع اور را به بابل آورده، پیروان بل مردوک رب النوع بابلیها را از خود رنجاند. اینها با کوروش همدست شدند و او وقتی که رود دیاله (رود سیروان) و دجله نسبتاً کم آب بود، این دو رود را برگرداند و داخل شد و پادشاه بابل تسلیم شد.
موافق هر دو روایت کوروش در معبد بزرگ بابل موافق مراسم مذهبی بابلیها تاجگذاری کرد و احترام زیادی به مذهب و معتقدات اهالی نمود.[۲۲]
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 23 آذر 1389 05:36 ب.ظ
درباره کوروش بزرگ (2): تبار، زادگاه، فرزندان
سه شنبه 23 آذر 1389 05:31 ب.ظ
ارسال شده در: آینه ی تاریخ ،
کوروش، ملقب به کوروش بزرگ یا کوروش کبیر (به پارسی باستان:
) همچنین معروف به کوروش دوم، نخستین پادشاه و بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی بود. کوروش به مدت سی سال، از سال ۵۵۹ تا ۵۲۹ پیش از میلاد، بر ایران سلطنت کرد.[۲]
دربارهٔ کوروش تمام مورخین متفقند که شاهی بود با عزم و عاقل و رئوف که در موارد مشکل به عقل بیش از قوه متوسل میشد و برخلاف پادشاهان آشور و بابل، با مردم مغلوب رئوف و مهربان بود.[۳] جنگ و بوی خون او را برخلاف فاتحان دیگر مغرور نکرد و رفتار او با پادشاهان مغلوب لیدیه و بابل سیاست تسامح او را بخوبی نشان میدهد.[۴] با پادشاهان مغلوب به اندازهای مهربانی میکرد که آنها دوست کوروش شده و در مواقع مشکل به او یاری مینمودند. با مذهب و معتقدات مردم کاری نداشت بلکه برای جذب قلوب ملل آداب مذهبی آنها را محترم میداشت. شهرها و ممالکی که در تحت تسلط او در میآمدند، هیچگاه معرض قتل و غارت واقع نمیشد. [۵] آنچه درباب وی برای مورخ جای تردید ندارد، قطعاً این است که لیاقت نظامی و سیاسی فوقالعاده در وجود او، با چنان انسانیت و مروتی در آمیخته بود که در تاریخ پادشاهان شرقی پدیدهای بهکلی تازه به شمار میآمد.[۶] کوروش از ذکر عناوین و القاب احتراز داشت، در کتیبههایی که از او مانده، این عبارت ساده خوانده میشود، من کوروش شاه هخامنشی هستم. حال آنکه شاهان دیگر خود را خدا میخواندند. [۷]
ایرانیان کوروش را پدر*[۱] .[۸] و یونانیان او را سرور و قانونگذار مینامیدند و در وی به چشم یک فرمانروای آرمانی مینگریستند. [۹] یهودیان این پادشاه را، به منزله مسیح پروردگار بشمار میآوردند[۱۰]، ضمن آنکه بابلیان او را مورد
واژهٔ کوروش
نام کوروش در زبانهای گوناگون باستانی بهگونههای مختلف نگاشته شدهاست:
- پارسی باستان: Kūruš
- در کتیبههای عیلامی: Ku-rash
- درکتیبههای بابلی: Ku-ra-ash
- در زبان یونانی باستان: Κῦρος آمدهاست.
- در زبان عبری: کورِوش Koresh
- در زبان لاتین: سیروس Cyrus؛
دکتر شهبازی معتقد است کورش به معنی خورشید است. او در کتاب راهنمای جامع پاسارگاد میگوید بر اساس سنتی که کتزیاس یونانی ناقل آن بوده است و پلوتارخ ذکر کرده, کلمهی کوروش را ایرانیان با کلمه خورشید انطباق داده بودند (در زبان ایرانی خورشید "هُوَر" تلفظ میشد که امروزه خور=هور میگوییم) یعنی خورشید زا مظهر و نمادی برای کوروش میدانستند و جالب اینکه آرامگاه کوروش دلیلی برای تایید این روایت (که اغلب مورد تردید بوده است) باقی نهاده و آن شکل خورشیدی است که بر پیشانی آرامگاه او, بالای سردر اتاق آرامگاه, حجاری کردهاند.[۱۲]
تبارنامه کوروش بزرگ
تبار کوروش از جانب پدرش به پارسها میرسد که برای چند نسل بر انشان
(انزان) و عیلام (شمال خوزستان کنونی)، حکومت کرده بودند. کوروش دربارهٔ
خاندانش، بر سفالینهٔ استوانه ای شکلی، محل حکومت آنها را نقش کردهاست.
اینکه چه وقایعی روی داده که پارسها عیلام را تسخیر نموده و شاخهای از سلسلهٔ هخامنشی را در آنجا برقرار کرده اند، معلوم نیست. احتمال میرود که پس از آنکه آشور بنی پال در سال ۶۴۵ پیش از میلاد، دولت عیلام را منقرض کرد، پارسها از فرصتی که در اثر جنگ بین آشور و ماد بدست آمده بود، استفاده کرده، پادشاهی جدیدی را در انشان تأسیس کرده باشند.
هخامنش سر سلسلهٔ این دودمان است که در حدود ۷۰۰ سال پیش از میلاد، میزیسته است. پس از مرگ او، فرزندش چا ایش پیش به حکومت پارس و انشان (انزان) رسید. بعد از فوت او سلسلهٔ هخامنشی دوشاخه شده و کوروش یکم شاه انشان و عیلام و آریارامن شاه پارس شد. سپس پسران هر کدام، به ترتیب کمبوجیه یکم شاه انشان و عیلام و آرسام شاه پارس، بعد از آنها حکومت کردند.
کمبوجیه یکم با شاهدخت ماندانا، دختر ایشتوویگو (آژی دهاک یا آستیاگ) پادشاه ماد، ازدواج کرد و کوروش بزرگ نتیجه این ازدواج بود.
داریوش بزرگ در کتیبه بیستون نیز این مطلب را تأیید می کند، زیرا شاه مزبور می گوید، من نهمین شاه از سلسلهٔ دوگانهٔ هخامنشی هستم. (با حذف ویشتاسب چون وی حکمرانی نکرده است).[۱۳]
زادگاه و افسانهٔ زایش کوروش بزرگ
تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت، گزنفون وکتسیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کردهاند، اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه دادهاند، بیشتر شبیه افسانه میباشد. تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و حسن پیرنیا و پرسی سایکس، افسانه زایش کوروش بزرگ را از هرودوت برگرفتهاند.
فرزندان
همسر کوروش بزرگ کاساندان بود. کوروش کاساندان را بسیار دوست میداشت و پس از مرگش در سراسر امپراتوری کوروش، مراسم سوگواری برپاکردند.
پس از مرگ کوروش، فرزند ارشد او کمبوجیه دوم به سلطنت رسید. نام پسر کوچکتر کوروش بردیا بود.
کوروش بجز این دو پسر، دارای سه دختر به نامهای آتوسا (به اوستایی هئوتسه به معنی خوش اندام)، رکسانا (روشنک یا به اوستایی رئوخشنه) و آرتیستونه (آرتوستونه) بود.[۱۴]
آتوسا بعدها با داریوش بزرگ ازدواج کرد و مادر خشایارشا، پادشاه قدرتمند ایرانی شد.[۱۵]
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
درباره کوروش بزرگ(1)
سه شنبه 23 آذر 1389 05:30 ب.ظ
ارسال شده در: آینه ی تاریخ ،
کوروش، ملقب به کوروش بزرگ یا کوروش کبیر (به پارسی باستان:
) همچنین معروف به کوروش دوم، نخستین پادشاه و بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی بود. کوروش به مدت سی سال، از سال ۵۵۹ تا ۵۲۹ پیش از میلاد، بر ایران سلطنت کرد.[۲]
دربارهٔ کوروش تمام مورخین متفقند که شاهی بود با عزم و عاقل و رئوف که در موارد مشکل به عقل بیش از قوه متوسل میشد و برخلاف پادشاهان آشور و بابل، با مردم مغلوب رئوف و مهربان بود.[۳] جنگ و بوی خون او را برخلاف فاتحان دیگر مغرور نکرد و رفتار او با پادشاهان مغلوب لیدیه و بابل سیاست تسامح او را بخوبی نشان میدهد.[۴] با پادشاهان مغلوب به اندازهای مهربانی میکرد که آنها دوست کوروش شده و در مواقع مشکل به او یاری مینمودند. با مذهب و معتقدات مردم کاری نداشت بلکه برای جذب قلوب ملل آداب مذهبی آنها را محترم میداشت. شهرها و ممالکی که در تحت تسلط او در میآمدند، هیچگاه معرض قتل و غارت واقع نمیشد. [۵] آنچه درباب وی برای مورخ جای تردید ندارد، قطعاً این است که لیاقت نظامی و سیاسی فوقالعاده در وجود او، با چنان انسانیت و مروتی در آمیخته بود که در تاریخ پادشاهان شرقی پدیدهای بهکلی تازه به شمار میآمد.[۶] کوروش از ذکر عناوین و القاب احتراز داشت، در کتیبههایی که از او مانده، این عبارت ساده خوانده میشود، من کوروش شاه هخامنشی هستم. حال آنکه شاهان دیگر خود را خدا میخواندند. [۷]
ایرانیان کوروش را پدر*[۱] .[۸] و یونانیان او را سرور و قانونگذار مینامیدند و در وی به چشم یک فرمانروای آرمانی مینگریستند. [۹] یهودیان این پادشاه را، به منزله مسیح پروردگار بشمار میآوردند[۱۰]، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک میدانستند.[۱۱]
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
خشایار شاه
سه شنبه 23 آذر 1389 05:20 ب.ظ
ارسال شده در: آینه ی تاریخ ،
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
تعداد کل صفحات : 3 1 2 3
تبلیغات





